حقوقی که از حضرت زین العابدین (علیه السلام) روایت شده است

منبع : دفتر اول آداب زندگی اسلامی، (ترجمه فارسی مکارم الاخلاق)، حسن بن فضل بن حسن طبرسی، مترجم: عبد الرحیم عقیقی بخشایشی
حقوقی که از حضرت زین العابدین (علیه السلام) روایت شده است

ثابت بن دینار ثمالی گوید که حضرت زین العابدین (علیه السلام) فرمود: حق بزرگ خدا بر تو این است که او را بپرستی و هیچ چیز را شریک او قرار ندهی که اگر این کار را به اخلاص انجام دهی خداوند به عهده گرفته که کار دنیا و آخرتت را کفایت کند.

و حق نفس بر تو این است که او را در راه طاعت خداوند بکار گیری.

و حق زبان آن است که از فحش نگهش بداری و به گفتار نیک عادتش دهی و سخنان بیهوده و زیادی را ترک کنی و به وسیله آن به مردم نیکی کنی و به آنها به خوبی سخن بگویی.

و حق گوش آن است که آن را از شنیدن غیبت و محرمات مصون بداری.

و حق چشم آن است که آن را از حرام بپوشی و به وسیله آن ببینی و عبرت بگیری. و حق دست آن است که آن را به حرام دراز نکنی.

و حق پا آن است که به آن به محل حرام نروی و با این پاها باید از صراط بگذری مواظب باش که کاری نکنی که در آنجا بلغزد و به آتش درافتی.

و حق شکم آن است که آن را ظرف حرام نسازی و با سیری غذا نخوری.

و حق عورت تو آن است که از زنا و دید مردم، مصونش بداری.

و حق نماز آن است که بدانی نماز وسیله ارتقاء به سوی خداست و به هنگام نماز در پیشگاه حق ایستاده ای، و وقتی به این امر توجه داشته باشی در نماز ذلیل و حقیر و امیدوار و خائف و مسکین و زاری کن خواهی بود و با سکون و با وقار او را تعظیم کنی و با دل به او توجه می کنی و همه حدود و شرایط آن را مواظبت می نمایی.

و حق حج آن است که حج بر خدا وارد شدن و از گناهان فرار کردن و به پناه او رفتن است و در حج توبه تو قبول است و فریضه ای را که خدا بر تو واجب کرده انجام داده ای.

و حق روزه آن است که بدانی که روزه پرده ای است که خداوند بر زبان و گوش و چشم و شکم و فرج تو کشیده تا از جهنم نگهت بدارد، و اگر روزه نگیری پرده الهی را دریده ای.

و حق صدقه آن است که آن ذخیره توست نزد خداوند عزوجل و ودیعه ای که نیاز نیست آن را علنی کنی و بر صدقه پنهانی مطمئن تر از صدقه آشکار باش و بدان که صدقه در دنیا دردها و بلاها را بر می گرداند و در آخرت آتش را از تو برطرف می سازد.

و حق هدایت آن است که با آن خدا را بخواهی نه خلق او را و جز توجه به خدا و نجات روح خود را در روز ملاقات حق اراده نکنی.

و حق سلطان این است که بدانی که تو وسیله امتحان اویی و به واسطه تسلطی که خدا به او داده و به وسیله تو آزمایش می شود، و بر قداست که خود را در معرض سخط در نیاوری که خود را به دست خود به هلاکت افکنده باشی و در گناه زیانی که تو می رساند، شریک گردی.

و حق کسی که تو را به علم تربیت می کند این است که نسبت به وی تعظیم روا داری در برابرش توقیر کنی و روبرویش بنشینی و خوب به سخنش گوش فرا دهی و صدا به رویش بلند نکنی و اگر کسی از او سؤ الی کرد تو جواب ندهی تا خود او پاسخ گوید، و در مجلس درس او حرف نزنی و کسی را پیش او غیبت نکنی و اگر به بدی یادش کنند از او دفاع نمایی و عیوبش را بپوشانی، و مناقبش را آشکار کنی، و با دشمنش همنشینی نکنی که اگر این ها را مراعات نمودی ملائکه شهادت می دهند که تو علم را از او برای خدا خواسته ای نه برای مردم.

و اما حق آن کس که رئیس و امر توست آن است که او را اطاعت کنی و جز در چیزهایی که موجب خشم خداست با او مخالفت ننمایی که در چیزی که معصیت خالق است اطاعت مخلوق روا نیست.

و اما حق رعیت بر سلطان آن است که نسبت به آنان با عدالت رفتار کنی و برایشان چون پدر مهربان باشی و لغزشهایشان را ندیده بگیری و در عقوبتشان عجله مکنی و بر قوتی و استیلایی که خدا به تو بر آنها داده است خدا را سپاس گویی.

و اما حق شاگردان و رعیت علمی تو آن است که بدانی خداوند تو را در علومی که به تو داده و از خزائن دانشی که به روی تو گشوده است و سرپرست آنها ساخته است که اگر در تعلیم مردم نیکو عمل کنی و تکبر و بزرگ منشی و ایذاء ایشان را روا مداری خداوند بر فضل خود نسبت به تو بیافزاید، و اگر علم خود را از آنها بازگیری یا اگر از تو دانش طلبند تکبر ورزی، برخداست که علم و ارزش و رونق تو را باز ستاند و مقامت را از آن ها ساقط گرداند.

و اما حق زن و همسر، آن است که بدانی که خداوند او را وسیله آرامش و اءنس تو قرار داده است و او نعمتی است از خدا برای تو بنابراین احترام ش کنی و به او به رفق و مدارا عمل نمایی، و اگر چه حق تو بر او بیشتر و واجب تر است ولی حق او این است که بر او مهربان باشی که اسیر توست و لباس و غذایش را فراهم آری و اگر نادانی کرد او را عفو کنی.

و اما حق غلام تو آن است که بدانی که او بنده خدا و با تو از یک پدر و مادر (آدم و حوا) است و از آن رو مالک او نیستی که او را ساخته باشی و یا رزقی برایش خلق کرده باشی بلکه خداوند او را برای تو آورد و مسخر تو گردانید، و تو را امین بر او ساخت، و او را به تو امانت داد تا نیکی هایی که به او می کنی برای تو ذخیره گرداند، پس چنان که خدا با تو نیکی می کند تو نیز با او نیکی کن، و اگر از او ناراحتی داری عوضش کن، ولی این مخلوق خدا را عذاب مکن و لا قوه الا بالله.

و اما حق مادر تو آن است که بدانی تو را نه ماه به شکم حمل نمود و از میوه دلش به تو خورانید که هیچ کس چنین کاری را نکرده است و با همه جوارح خود تو را پرورانید و برای اطعام تو از گرسنگی خود، باک نداشت و تو را سیراب کرد و خود تشنگی کشید و تو را پوشانید و به خاطر تو از خواب شیرین گذشت و در سرما و گرما تو را پرورانید تا برای او باشی و تو قدرت سپاس او را نداری مگر به یاری خدا و توفیق او.

و اما حق پدر آن است که بدانی او اصل و ریشه توست که اگر او نبود تو نبودی و هرگاه در خود ماده عجیبی دیدی بدان که پدر اصل آن نعمت بوده است و خدا را از این جهت حمد و او را سپاسگزاری باش و لا قوه الا بالله.

و اما حق فرزند آن است که بدانی که او از وجود تو و منسوب به توست و در دنیا در خیر و شر خود منتسب به توست و تو در تربیت و در حسن ادب و توجه او به خدا و یاری بر طاعت او مسئولی، و مانند کسی در تربیت او بکوش که می داند در احسانها و نیکوکاریها با او شریک است، و در بدهای او مورد عقاب خواهد شد.

و اما حق برادر آن است که بدانی او قدرت بازو و عزت توست و او را وسیله معصیت خدا و کمک به ظلم قرار مده و در یاری علیه دشمنش و خیر خواهی او کوتاهی مکن در صورتی که از خدا اطاعت می کند وگرنه خدا را از او بزرگ تر بشمار و و لا قوه الا بالله.

و اما حق مولای تو که تو را آزاد کرده آن است که بدانی او از مال خود خرج تو کرد و از ذلت و وحشت بردگی به عزت آزاد کرد و تو را از زندانی رهانید و مالک نفس خودت، گردانید و برای عبادت خدا فارغ البلال کرد، و بدانی که او در زندگی و مرگ تو، از همه کس بر تو احق و اولی است و یاری او به جان و هر چه به تو نیاز دارد بر تو واجب است و لا قوه الا بالله.

و اما حق بنده ای که آزاد کرده ای این است که بدانی خداوند آزادی او را وسیله نجات تو از جهنم قرار داده و پاداش آن در دنیا آن است که اگر خویشی نداشته باشد تو میراث او خواهی برد در برابر مالی که برای آزادی او صرف کردی و در آخرت بهشت خواهد بود.

و اما حق کسی که به تو خیری کند آن است که او را شکر کنی و خوبی اش را به یاد داشته باشی و درباره اش به خیر سخن گویی و به خلوص برایش دعا کنی که در این صورت او را در نهان و آشکار تشکر کرده ای و اگر روزی قدرت پیدا کردی خوبی هایش را جبران کنی.

اما حق مؤ ذن آن است که بدانی او تو را به یاد خدا می اندازد و به انجام بهره اخروی می خواند و به انجام واجب الهی کمک می کند او را مانند کسی که به تو احسان کرده است شکرگزار باش.

و اما حق امام جماعت بر تو این است، که بدانی که او سفارت بین تو و خداوند عزوجل را به گردن گرفته و از طرف تو سخن می گوید و برای تو دعا می نماید و هول مقام در پیشگاه خدا را از گردن تو بر می دارد که اگر نماز نقصی داشته باشد مربوط به او می شود نه تو، و اگر کامل باشد تو شریک او می باشی و او را برای آن پاداش بیشتری ندارد، و خود را وسیله حفظ تو و سپر بلا گردان تو قرار داده است پس به همین اندازه از او شاکر باش.

و اما حق همنشین تو این است که با او به نرمی رفتار کنی و در رد و بدل کردن سخن با وی انصاف را رعایت نمایی و جز با اجازه او از مجلس بر نخیزی و هر کس کنار تو بنشیند اجازه داشته باشد که بی اذن تو برخیزد و لغزش هایش را فراموش کنی و خیرات او را به خاطر آوری و جز حرف خیر به او نگویی.

اما حق همسایه تو آن است که در پشت سرش آبرویش را نبری در صورتی که در حضورش محترمش بداری و اگر مورد ستم قرار گرفت یاریش کنی و در کارهای شخصی و پنهانی او، جستجو مکنی و اگر از او چیزی ناشایسته ای سراغ داری آن را پرده پوشی کنی و اگر می دانی که نصیحت تو را می پذیرد در تنهایی او را نصیحت کنی، و در موقع پیش آمد سختی او را رها مکنی، و از لغزشش بگذری، و محترمانه با او معاشرت داشته باشی ولا قوه الا بالله.

و اما حق رفیق و همراه تو آن است که با تفضل با او رفتار کنی و او را گرامی بداری همانطور که او تو را محترم می دارد، و مگذاری که در کار خوب و احسان بر تو پیشی گیرد، و اگر پیشی گرفت آنرا جبران کنی، و او را دوست بداری چنان که تو را دوست می دارد، و از انجام معصیت خدا، بازش بداری، و برای او رحمت باشی، نه عذاب و رنج و لا قوه الا بالله

اما حق شریک آن است که اگر غیبت کرد از او کفایت کنی و اگر حاضر بود رعایت حالش را بنمایی، و بدون مشورت او حکمی نکنی و مستبد به راءی نباشی، و بدون مشورت او برای خود، کار نکنی، و در هیچ کار خرد و کلان او به وی خیانت روا مداری، که شرکا مادام که به هم خیانت نکنند دست خدا با آنهاست، و لا قوه الا بالله.

و اما حق مال تو بر تو آن است که جز از راه حلال کسب نکنی، و جز در راه صحیح و مناسب خرج و مصرف ننمایی، و کسانی را که بر این مال تو را مدحی نمی گویند بر خود ترجیح مدهی (یعنی مال را به جای این که برای آخرت خود انفاق کنی برای ورثه مگذار که بعد از مرگ تو هرگز از تو مدح و تشکر نخواهند کرد که برای آنها مال نهاده ای ). و به وسیله مال، خدا را اطاعت کن، و در مصرف مال راه بخل پیش مگیر که تو حسرت و ندامت بری با وزر و وبال آن که به گردن درای و لا قوه الا بالله.

و اما حق طلبکار تو که از تو مطالبه می کند، اگر می توانی طلب او را بده و اگر در تنگی و نداری هستی با سخن نرم و ملایم او را، راضی کن و با لطف و خوشی او را باز گردان.

و حق معاشر و خلیط آن است که او را گول نزنی و با او غش روا مداری و در کار او خدا را در نظر بگیری.

و حق کسی که با تو مخاصمه دارد و مدعی توست، اگر در ادعای خود راست می گوید خودت علیه خود شاهد او باش و با او ستم روا مدار و حقش را کاملا ادا کن و اگر دروغ می گوید با مدارا با او رفتار کن و خدا را به خشم میاور و لا قوه الا بالله.

و حق خصم تو (که با او مخاصمه داری ) آن است که اگر حق با توست به خوبی با وی معامله کنی و حقش را انکار نکنی، و اگر ادعای تو علیه او باطل است از خدا بترسی و توبه کنی و از ادعای خود باز گردی.

و حق مشورت کننده با تو آن است که اگر راءی خوبی برایش در نظر داری آن را بازگویی وگرنه او را به آدم آگاه و خبیری راهنمایی کنی.

و حق طرفی که با او مشورت می کنی آن است که اگر راءی او با راءی تو موافق نبود، او را متهم نکنی و اگر با راءی تو موافق باشد خدا را حمد گویی.

و حق خواهنده نصیحت از تو آن است که حق نصیحت را درباره اش ادا کنی، و با مهر و مدارا با وی عمل نمایی.

و حق نصیحت کننده تو این است که با وی تواضع کنی و به گفته هایش گوش فرا دهی، و اگر سخن به درستی گفت خدا را شکر کنی و اگر نه او را متهم ندانی و مؤ اخذه نکنی البته در صورتی که بدانی اشتباه کرده است مگر آن که مستحق تهمت و مؤ اخذه باشد. به هر حال به این اشتباه او اهمیت مده و لا قوه الا بالله.

و حق بزرگتر آن است که او را به واسطه بزرگتر بودنش احترام کنی که اسلام او زودتر از اسلام تو بوده و در وقت مخاصمه با وی روبرو نشوی، و جلوی او راه نروی، و اگر با تندی با تو رفتار کرد تو با وی تندی مکن بلکه تندی او را به خاطر حرمت اسلام تحمل کنی.

و حق کوچکتر آن است که در آموزش با او راه مهر و رحمت پیش گیری، و از او بگذری، و پرده پوشی نمایی، و با او با رفق و محبت مدارا کنی و یاریش نمایی.

و حق سائل این است که به قدری که نیاز دارد به او احسان کنی.

و حق آن که از او چیزی می طلبی این است که اگر خواسته ات را داد سپاسش گویی و حق احسانش را بشناسی و اگر نداد، عذرش را بپذیری.

و حق کسی که تو را برای خدا به چیزی خشنود سازد، این است که اول خدا را حمد کنی و سپس از او تشکر نمایی.

و حق کسی که به تو بدی کند، این است که او را عفو نمایی و اگر بدانی که عفو او زیان انگیز است انتقام گیری و داد خود پستانی که خداوند متعال می فرماید: (هر که ستم شود و سپس انتقام گیرد بر او باکی نیست ).

و حق هم کیش ها تو آن است که سلامت آنان را بخواهی و با آنان مهر و رحمت داشته باشی و با بدانشان مدارا کنی، و با آنها الفت گیری و براهشان آری، و خوبانشان را سپاس گویی و آنها را اذیت نکنی و هر چه را که برای خود دوست داری برای آنان نیز بخواهی و هر چه را که برای خود مکروه می داری برای آنان نیز نخواهی و بزرگترهای آنان را چون پدر خود بشمری و جوانهای ایشان را برادر خود بدانی و بیوه زنانشان را چون مادر خود به حساب آری و کوچکترها را همانند فرزندان خود بدانی.

و حق کفار ذمی آن است که هر چه خداوند از ایشان پذیرفته است، بپذیری و مادام که به عهده خود با خدا وفا کنند، به ایشان ستم نکنی.

 

دسته بندی: 
گنجینه معارف

دیدگاه‌ها

افزودن دیدگاه جدید

CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.