استقامت و یکرنگی

منبع : ره رستگاری، ج ۳، ص: ۱۶۵؛ غضنفری، علی
قال الصادق علیه السلام: انَّ الْمُؤْمِنَ اشَدُّ مِنْ زُبُرِ الْحَدیدِ، انَّ زُبُرَ الْحَدیدِ اذا دَخَلَ النَّارَ تَغَیرَ وَ انَّ الْمُؤْمِنَ لَوْ قُتِلَ ثُمَّ نُشِرَ ثُمَّ قُتِلَ لَمْ یتَغَیرْ قَلْبُهُ.[۱]

همانا مؤمن از فولاد آبدیده سخت تر است، زیرا فولاد وقتی داخل آتش می شود، متغیر می گردد ولی مؤمن اگر کشته شود، سپس زنده گردد و باز هم کشته شود، قلبش دگرگون نمی شود.

یکی از برجستگی های مهم مؤمن استقامت و پایداری وی و یکرنگی اوست، به حدی که در مقابل ناملایمات از فولاد سخت تر و شدیدتر می باشد.

فولاد در کوره آتش، تغییر رنگ می دهد و آب می شود، سپس هر حالتی را می پذیرد و به هر شکل در می آید. علاوه بر این حتی آهن محکم در کنار اکسیژن هوا اکسید می شود و باز هم رنگ عوض می کند و می پوسد. ولی مؤمن اگر در کوره گداخته گردد، باز تغییر رنگ نمی دهد، اگر در راه خدا کشته شود، سپس زنده گردد و بار دیگر بمیرد، هیچ گاه در روانش تغییری ایجاد نمی شود و البته این استقامت، خاص انسان پرورش یافته مکتب اسلام است و استقامت وی به واسطه اهمیتی است که اسلام به این مهم می دهد.

 پافشاری و استقامت میخ

سزد ارْ عبرت بشر گردد

 
بر سرش هر چه بیشتر کوبند

پافشاریش بیشتر گردد

                                                                          
اهمیت یکرنگی

اصولًا اسلام برای پایداری در مقابل مشکلات اهمیت زیادی قائل است. اسلام دنیا را هدف نمی داند، دنیا تنها وسیله ای برای نیل به سعادت اخروی است، و هر چه انسان در مقابل ناملایمات و سختی های دنیوی صابر باشد و نلغزد، مایه وی برای حیات اخروی قوی تر خواهد بود.

إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ الْمَلائِکةُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کنْتُمْ تُوعَدُونَ.[۲]

کسانی که گفتند پرودگار ما خداوند یگانه است و استقامت نمودند، فرشتگان بر آنها نازل می شوند که نترسید و غمگین نباشید، بشارت باد بر شما آن بهشتی را که به شما وعده داده شده است.

همین معنا در سوره احقاف نیز آمده است.

إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَ لا هُمْ یحْزَنُونَ.[۳]

کسانی که گفتند پرودگار ما الله است، سپس استقامت کردند، نه ترسی دارند و نه اندوهگین می شوند.

و حضرت امیر علیه السلام در همین باره می فرماید

افْضَلُ السَّعادَةِ اسْتِقامَةُ الدّینِ.[۴]

بالاترین سعادت ها، استقامت در راه دین است.

صبر در مقابل فقر و گرفتاری مادی، صبر در برابر بلاها و گرفتاری های فردی و اجتماعی، و صبر در مقابل مصیبت ها و غم ها و از دست دادن عزیزان، صبر در مقابل لذّت گناه و پایداری در برابر هوای نفس، صبر در انجام عبادات و طاعات و.. . همه از مصادیق استقامت و یکرنگی محسوب می شوند.

آنکه در این همه صبر کند، سعادت ابدی را از آن خود ساخته است و آنی که همراه خداوند، غیر او را در دل خود جای دهد، تنها خود را فریب داده و او را با استقامت و صبر فاصله بسیار است.

قال رسول الله صلی اللَّه علیه و آله: لَوْ صَلَّیتُمْ حَتّی تَکونُوا کالْحَنایا وَ صُمْتُمْ حَتّی تَکونُوا کالْاوْتارِ ثُمَّ کانَ الْاثْنانُ احَبَّ الَیکمْ مِنَ الْواحِدِ لَمْ تَبْلُغُوا الْاسْتِقامَةَ.[۵]

اگر چنان نماز بخوانید که کمرتان خم شود و چنان روزه بگیرید که چون وتر کمان گردید( در انحناء یا سستی) ولی دو چیز نزد شما از یک، دوست داشتنی تر باشد( محبت دو چیز در دل خود راه دهید) به حد استقامت نرسیده اید.

ملوّن
بر همین اساس، منفورترین چهره در اسلام چهره انسان ملوّن و هزار رنگ است. آنکه هر بادی که بوزد هماهنگ با او می شود و با هر سازی می رقصد، و به اصطلاح «نان به نرخ روز می خورد»، روزی با اهل دین است و دیگر روز با دشمنان آنان، روز مسلمان است و شب گبر و ترسا می شود و.. ..

قال علی علیه السلام: اعْلَمُوا انَّ اللَّهَ تَبارَک وَ تَعالی یبْغِضُ مِنْ عِبادِهِ الْمُتَلَوِّنَ.[۶]

بدانید که خداوند بنده رنگارنگ را( هر روز به یک رنگ در می آید) دوست ندارد، چنین بنده ای مورد خشم خداوند است.

یکی از چهره های معروف تاریخ در تغییر رنگ، «شبث بن ربعی تمیمی» است. این شخص چندین چهره عوض نموده و هر زمانه ای به شکلی در آمده است.

بنابر آنچه که در تاریخ آمده است، روزی که سجّاح در زمان مسیلمه کذاب ادعای نبوت کرد، وی مؤذن او بود، با شکست مسیلمه و بر چیدن اسباب نبوت دروغین او، شبث توبه کرد.

در جنگ صفین جز سپاه حضرت امیر علیه السلام بود و علیه معاویه می جنگید، بعد از جنگ به واسطه جریان حکمیت، جزء خوارج گشت، با افراشته شدن پرچم ابن عباس برای پذیرش توبه ۱۲۰۰۰ خارجی در نهروان وی جزء ۸۰۰۰ تائب شد و توبه نمود.

هم او یکی از دعوت کنندگان امام حسین علیه السلام به کوفه است، با آمدن ابن زیاد به کوفه و تغییر وضعیت سیاسی این شهر، وی از یاران عبیدالله شد و در دستگیری مسلم بن عقیل با محمد بن اشعث همکاری می نمود.

در واقعه کربلا، جز سپاه عمر سعد بود و بر علیه یاران امام می جنگید، وی به حضرت ابالفضل گفت: برو به برادرت بگو اگر دنیا را آب بگیرد به تو آب نمی دهیم، مگر اینکه بیعت کنید.

در زمان انقلاب مختار ثقفی وی جز یاران مختار بود و دنبال خونخواهان امام حسین علیه السلام می گشت، به طوری که پس از سقوط کوفه رئیس امنیت کوفه شد. وقتی مصعب علیه مختار شورید او از قاتلین مختار بود و.. ..

عجیب اینکه در جنگ صفین وی از جمله سه نفری بود که به عنوان سفیر نزد معاویه رفتند. شبث به معاویه شورید و خشم او را بالا آورد، وی به معاویه گفت: تو نتوانسته ای بهانه ای دیگر آوری، قتل عثمان را بهانه کردی. ما می دانیم تو در مورد عثمان کوتاهی کردی، اگر پیروز شوی جهنم جای توست و اگر شکست بخوری بدترین عرب هستی!

اشعث بن قیس، نیز یکی دیگر از چهره های ملوّن زمانه خود است، وی یک بار در حال کفر و در زمان جاهلیت در یک جنگ محلی اسیر شد و سه هزار شتر فدیه داد تا آزاد شود. فدیه ای که تا آن روز برای یک فرد قابل تصور نبود. در زمان ابوبکر نیز به واسطه پرداخت نکردن زکات مرتد شد و در مقابل سپاه اسلام شکست خورد و اسیر گشت، او به یاران خود خیانت کرد و ۸۰ زن و مرد را در قبال زنده ماندن خود فروخت. وی جدّیتی زیاد در ایجاد ارتباط با خلفاء داشت، دختر کور ابوبکر همسر او بود، یک دختر به عمر داد، دختر دیگرش زن فرزند عثمان بود، و جعده را نیز به خانه امام حسن علیه السلام فرستاد، در جنگ صفین شبی که پیروزی سپاه اسلام نزدیک شده بود، مردم را جمع کرد و گفت:

اگر فردا هم مثل امروز بجنگیم، نسل عرب ریشه کن می شود. همین سخن از وی به گوش معاویه رسید و او و عمر و عاص نقشه سرنیزه کردن قرآن را طرح کردند، اشعث بعد از حکمیت از خوارج شد، سپس توبه نمود و با امام حسن علیه السلام نیز بیعت کرد، ولی چیزی نگذشت که از یاران نزدیک معاویه شد، پسرش «محمد» در دستگیری مسلم بن عقیل سهیم بود. پسر دیگرش «قیس» از جمله سپاهیان عمر سعد در کربلا بود. دخترش «جعده» نیز امام مجتبی علیه السلام را به طمع همسری یزید به شهادت رسانید.

شریح بن حارث، ۶۰ سال منصب قضاوت داشت. در زمان حضرت امیر علیه السلام باز در این منصب ابقاء شده بود. مسند قضاوت وی تا زمان حجاج باقی بود، او خود استعفاء نمود و در سال ۸۷ هجری در ۱۸۰ سالگی از دنیا رفت. ابن زیاد وعده ای به وی داد تا وی در مقابل، جواز قتل امام حسین علیه السلام را صادر نماید. ولی او راضی نمی شد فتوا به قتل فرزند پیامبر خدا دهد.

اما از آنجا که ظرفیت استقامت هر انسانی حدّی معین دارد و ایمان هر کس تا حدی معین می تواند در مقابل وسوسه نفس مقاومت کند، ابن زیاد ۰۰۰/۵۰ دینار به خانه وی روانه ساخت، و خود در پی پول ها نزد او رفت. همین که چشم شریح به این همه پول افتاد دگرگون شد و فتوا به قتل امام خود صادر نمود.

عمر بن حجاج، در نامه ای به امام حسین علیه السلام نوشت: درختان سبز شده و میوه ها رسیده است (کنایه از اعلام آمادگی مردم) و ما منتظر قدوم تو هستیم، او نیز با آمدن زر و زور به کوفه رنگ عوض نمود و از دوستان نزدیک آنها گشت. وی فرماندهی ۴۰۰۰ سپاهی نگهبانی شریعه را به عهده داشت که کسی از آل بیت پیامبر به شریعه نزدیک نشود. عمر به یاران خود می گفت: در جواز قتل حسین تردیدی به خود راه ندهید که با خلیفه مسلمین مخالفت ورزیده است.

شمر بن ذی الجوشن جزء یاران حضرت امیر علیه السلام در صفین بود. و هیچ کس گمان نمی کرد که او این قدر تغییر کند و با دست خود فرزند همان امام را...

و متاسفانه چه بسیارند این دسته انسان ها در جوامع.

پی نوشت ها

[۱] بحارالأنوار، ج ۶۷، ص ۳۰۴.

[۲] سوره فصلت، آیه ۳۰.

[۳] سوره احقاف، آیه ۱۳.

[۴] غررالحکم.

[۵] کنزالعمال، ۵۴۷۸.

[۶] بحارالأنوار، ج ۱۰، ص ۱۰۵.

 

دسته بندی: 
گنجینه معارف

دیدگاه‌ها

افزودن دیدگاه جدید

CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.