چهارشنبه, 03 ارديبهشت 1393

6/نزول كتاب آسماني تورات بر حضرت موسي علیه السلام، اعلام ولایتعهدی حضرت امام رضا از سوی مأمون (201ق)

چاپWrite e-mail

كتاب مقدس `تورات` در ششم ماه مبارك رمضانبر حضرت موسیعلیه السلام، پيامبر رهايي بخش بني اسرائيلاز جور و ستم فرعونيان، نازل گرديد.(1)

 

گفتني است كه از تورات و انجيل، به عهدين يعني عهد عتيق و عهد جديد ياد مي گردد(2) و به شهادتتاريخ و منابع موثق، هيچ يك از كتاب هاي آسماني پيامبران، جز قرآن كريم، چيزي بر جاي نمانده است و تمامي آن ها به دست طاغوت ها و ستمگران عصر نابود شده اند و آن چه كه هم اكنون به نام انجيل و تورات، در ميان پيروان مسيح و يهود وجود دارد، كتاب هاي اصلي آنان نيست.

بلكه برداشت هايي از آن كتاب ها شريف است، كه از سوي پيشوايان مذهبي و مقدس اين دو كيش، تدوين و منتشر گرديده است و بي ترديد، دچار تحريف و زيادتي و كاستي هاي فراواني مي باشند.(3)

پی نوشت                        

1.البدايه و النهايه(ابن كثير)، ج 2، ص 92 و ج 3، ص 11؛ تاريخ اليعقوبي، ج 2، ص 34.
2
.اسلام و عقائد و آرائ بشري(علامه يحيي نوري)، ص 404 و ص 445.
3
.همان، ص 405 و ص 454.

 

2.ولايت عهدي امام رضا علیه السلام، شرح:

امام علي بن موسي الرضا علیه السلام، امام هشتم شيعيان، پس از شهادتپدر ارجمندش امام موسي كاظم علیه السلام در زندان بغداد، در سال 183 قمري به مقام منيع امامت نايل آمد و پيشوايي شيعيان و پيروان اهل بيتعلیهم السلام را بر عهده گرفت.

آن حضرت در دوران امامتخويش به مدت هيجده سال در مدينهمنوره، سكونت داشت و در اين مدت، شاهد خلافت غاصبانه هارون الرشيدو دو فرزندش امين و مأمون بود. تا اين كه در سال 200 هجري قمري، مأمون تصميم گرفت كه وي را به خراسان دعوت كند و در اداره كشور، وي را شريك خويش سازد.

آن طوري كه از خود مأمون عباسي نقل گرديده است، وي در نبرد با برادرش امين، نذر كرده بود كه در صورت پيروزي بر سپاهيان امين و تصاحب مقام خلافت، قدرت را به كسي كه افضل آل ابي طالب علیه السلام باشد بسپارد.(1)

هنگامي كه وي بر برادرش امين پيروز شد و در سال 198 قمري بغداد را فتحو بر سراسر عالم اسلام سيطره پيدا كرد، تصميم گرفت كه به نذر خويش وفا كند و در اين راستا، امام علي بن موسي الرضا علیه السلام را كه والاترين و افضل آلي ابي طالب علیه السلام بود، مورد توجه قرار داد.

وي مي گفت: ما أعلم احدا افضل من هذا الرّجل علي وجه الأرض؛ من در روي زمين، شخصيتي بالاتر و بهتر از اين مرد علي بن موسي الرضا علیه السلام سراغ ندارم.(2)

بدين منظور، وي يكي از سرداران خويش به نام "رجاء بن ابي ضحاك" را به همراه عيسي جلودي و برخي از همراهان ديگر به مدينه فرستاد و از طريق آن ها امام رضا علیه السلام را براي سفر به خراسان دعوت نمود.(3)

امام رضا علیه السلام كه خلفاي عباسي، از جمله مأمون را در گفتارش صادق نمي دانست و از هدف ها و انگيزه هاي فريب كارانه وي باخبر بود، از پذيرش دعوت مأمون امتناع نمود و ماندن در مدينهرا بر رفتن به "مرو" مقر خلافت مأمون در خراسان ترجيح داد.

ولي با اصرار و اجبار مأموران مأمون روبرو گرديد و چاره اي جز پذيرش در خود نديد. آن حضرت پس از وداع با قبر شريف جدش حضرت محمد صلی الله علیه و آله و ديگر نياكان پاكش در بقيع، به ويژه قبر مطهر جده اش حضرت فاطمه زهراسلام الله علیها، فرزند خردسالش حضرت امام محمد تقي علیه السلام را جانشين خود در مدينهقرار داد و به همراه مأموران مأمون و برخي از علويانو ياران خويش عازم خراسان شد.

همين كه امام رضاعلیه السلام وارد "مرو" گرديد، با استقبال بي نظير مردم اين شهر، از جمله فقها، دانشمندان، شاعران، درباريان و خود مأمون قرار گرفت.

مأمون پس از پذيرايي از امام رضا علیه السلام، به وي گفت: من مي خواهم خود را از خلافت خلع كرده و آن را به شما واگذارم، آيا از من مي پذيري؟

امام رضا علیه السلام از پذيرش آن امتناع كرد. چون مي دانست وي در گفتارش صداقت ندارد و مي خواهد از اين راه او را بيازمايد و يا اگر حكومت را به او واگذارد، پس از مدتي وي را از ميان برداشته و خود دوباره حكومت را به دست گيرد و از اين راه، حكومت غاصبانه اش مشروعيت بخشد. از سوي ديگر، وي با قيام هاي گوناگون علويانو غيرعلويان در جهان اسلام روبرو بود و مي خواست از اين راه آنان را به احترام امام رضا علیه السلام وادار به سكوت و پذيرش خلافت عباسياننمايد.

امام رضا علیه السلام كه از نيت او آگاه بود، به هيچ صورتي حاضر به پذيرش خلافت نشد. مأمون مجدداً به وي پيشنهاد ولايت عهدي خويش را داد و امام رضا علیه السلام بار ديگر امتناع نمود. ولي مأمون اين بار، استنكاف امام علیه السلام را نپذيرفت و به وي گوش زد كرد كه پذيرش ولايت عهدي، اجباري و قطعي است و مفري براي آن نيست.

امام رضا علیه السلام كه با تهديد جدي مأمون روبرو بود، چاره اي جز پذيرش ولايت عهدي نداشت. آن حضرت به خاطر دخالت نداشتن در امر حكومت و شريك نبودن عموم مردم دستور داد با آن حضت بيعت كنند.

از آن هنگام لباس سياه عباسيان به رنگ سبز كه لباس علويانبود تغيير پيدا كرد پرچم و بيرق سياه عباسيان به رنگ سبز علويان درآمد و به نام آن حضرت سكه زده و در خطبه هاي جمعه، از وي تجليل و تكريم كردند.

درباره تاريخ اين واقعه بزرگ، همه مورخان، اتفاق دارند بر اين كه در ماه مبارك رمضان سال 201 قمري واقع گرديده است، ولي در روز آن اختلاف دارند، برخي روز اول، برخي دوم، برخي چهارم، برخي ششم و برخي هفتم رمضان را ذكر كرده اند.

ممكن است علامت اختلاف آنان، از آن جهت باشد كه بيعتبا آن حضرت، چند روز ادامه داشته است. ولي به نظر مي آيد كه پذيرش ولايت عهدي آن حضرت در اول ماه رمضانو بيعت رسمي با وي در ششم و هفتم رمضان بوده است.(4)

پی نوشت

1.الارشاد(شيخ مفيد)، ص 602.
2
.همان.
3
.تاريخ اليعقوبي، ج2، ص 449؛ الارشاد، ص 600؛ وقايع الايام(شيخ عباس قمي)، ص 24.
4
.نك: الارشاد، ص 600؛ زندگاني چهارده معصوم علیهم السلام (ترجمه اعلام الوري)، ص 445؛ منتهي الآمال(شيخ عباس قمي)، ج2، ص 282؛ وقايع الايام، ص 24؛ كشف الغمه(علي بن عيسي اربلي)، ج3، ص 101و ص 172؛ تاريخ اليعقوبي، ج2، ص 448؛ الاقبال بالاعمال الحسنه (سيد بن طاووس)، ج1، ص 264؛ رمضان در تاريخ (لطف الله صافي گلپايگاني)، ص 11.

 

افزودن نظر